ابراهيم عاملي ( موثق )
538
تفسير عاملي ( فارسي )
عندكم استحللتم فروجهنّ بكلمة اللَّه « يعنى آنها نزد شما خوار و بيچاره هستند كه به حكم خدا آميزش با ايشان را برخود حلال كرديد ، و بعضى گفتهاند : مقصود عقاب و آزار خداوند است ، كه دگرگون نميشود ، و ديگرى گفته است : يعنى قرآن محفوظ از تغيير است ، و نميتوان كلمات را به احكام معنى كرد ، چون قابل نسخ بوده است . فخر : براى اين جمله چند معنى محتمل است : 1 - چون كافران بر بطلان قرآن كوشش ميكردند كه با هر زبان و بيان ممكن شود جلو حقّ و درستى آن را ببندند معنى اين جمله چنين است كه قرآن تمامتر و كاملتر معجزه و شاهد صدق بر درستى و راستى پيغمبر ( ص ) است و هيچ تغيير و ترديد در آن راه ندارد و كوشش مخالفين به آن اثر ندارد چون دلالت و رهبرى قرآن ظاهر است و قوى و با جلوه و پايدار 2 - يعنى كسى نميتواند آن را تحريف كند و جاى جمله ها را عوض نمايد ، چنان كه در قرآن گفته شده است « وَإِنَّا لَه لَحافِظُونَ » 3 - يعنى : اختلاف و تناقض در آن نيست چنان كه در آيت ديگر است « لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّه لَوَجَدُوا فِيه اخْتِلافاً كَثِيراً » يعنى اگر قرآن از جانب خدا نبود ، اختلاف در آن بسيار بود ، 4 - يعنى احكام خداوند قابل تبديل نيست چون ازلى است ، و البتّه آنچه در بينهايت بوده است تغيير پذير نيست ، و اين معنى يكى از اصول معتبر در اثبات جبر است ، چون پس از حكم بر زيد بشقاوت و بر عمرو بسعادت و اظهار اينكه كلمات خدا تغييرپذير نيست پس ممكن نيست بدبخت خوشبخت شود ، و خوشبخت بدبخت گردد ، كه « السّعيد من سعد في بطن امّه و الشّقي من شقي في بطن امّه » يعنى خوشبخت در شكم مادر خوشبخت بوده است و بدبخت هم از آنجا . «
--> ( 1 ) اينكه احكام خداوند تبديل و تغييرپذير نيست صحيح است لكن شقاوت و سعادت افراد مطلب ديگرى است و نميتوان گفت خداوند حكم بسعادت يا شقاوت كسى كرده و اين حكم تخلف پذير نيست زيرا از كجا يافتهايم كه خداوند در بارهء زيد يا عمرو چنين حكمى نموده آنچه مسلم است اينست كه خدا موجبات شقاوت و سعادت هر يك را بيان فرموده و انسان را عقل و اختيار داده و او را آزاد گذاشته تا هر راهى را كه برگزيد بتواند برود و آنچه حكم ) فرموده و حتمى است سر انجام هر كدام از روندگان اين دو طريق است يعنى اگر راه صواب رفت سعيد و اگر ناصواب شقى . و عبارت « السعيد من سعد - الخ » چنانچه كلام معصوم ( ع ) باشد معنايش اين نيست كه هر كس را خداوند حكم بشقاوت يا سعادتش كرده مجبور است و ناچار بسرنوشت محتوم خود ميرسد بلكه مراد اين است كه پروردگار عالم است بسرانجام هر يك از اين دو از همان ابتداء پيدايشش . و البتّه علم الهى علَّت نيست ، بلكه آنچه علَّت ميتوان شمرد اراده و مشيّت الهى است و بديهى است كه مفهوم علم با مفهوم اراده بسيار مباين است . و علم خداوند بر آن تعلق دارد كه در خارج بوقوع مىپيوندد هرطور كه باشد چه اختيارى و چه اضطرارى و چنانچه اختيارى بود جز او سزا دارد . ( مصحّح )